زندگی من

نوشته شده توسط: شاور۱۴۰۴/۱۲/۵

زندگی من همین خلاصه هاست

همین سکوت های نافرجام

که تهش به خشم مرتکب میشن

من هنوزم نمیدونم کی هستم

چی میخوام

خلاصه،گذشته از خلاصه ها سکوت ها و رنج ها درد ها

معنا ها و تکیبر ها

من گم شدم میون چنتا خلع

خلاصه ها خلاصه ها خلاصه ها

خلع هایی که نقش را کشفو از عقب درد را تشفیش و من میمانمو خلاصه ها

زندگی همین سکوت های بعد خلاصه هاست

همین رفتن های بی انتها

همین امدن های بی مقصد

و همین انتظار های بی پایان

همین تکلم ها که از پراشتباهن

خسته شدم از انتها

از این مسیر زیبا

از درخشش خورشید

از نقش ماهو سایه ناقص خودم بر زمین

هر بار که به سایه ام نگاه میکنم هیولا میبینم

هیولایی پر از اشتباه

پر از خلع و بی انتها

و این خلاصه ها خلاصه ها خلاصه ها

هیولا شب ها بیدار میشه

خودش رو نشون میده

شاید هم به لطف ماهو نقشو نورو این خلاصه هاست

نمیدونم

سردرگمم

ای کاش یا درست گم بشم یا برگردم به این مسیر بی انتها

مسیری پر از اشتباه

پر از انزجار

پر از غم های سبزو سبز های بنفشو بنفش های زرد و عفونتو این حرفا

بلد نیستم بهتر بگم

تو بفهم

من نفهمم

یک ننگ بی سرو ته

یک ترس بی مقدمه

فقط لازمه چشماتو ببندی صدای جیغ،کوچک پسر درونم رو بشنوی

شبیه چنگال های خرس که روی شیشه کشیده میشن

به همون مقدار بی معنا و بی پروا

ضعیف

فریاد میزنه ک.م.ک

اما دریغ

دریغ از این خلاصه ها خلاصه ها خلاصه ها

سعی میکنم خلع رو پر کنم

این هیولارو ببینمش

ماه کم کم از غرب به شرق غروبو خورشید از شرق به غرب طلوع و منه هیولای بد ذات توی خاور میانه

این سایه رو کم کم پر میکنم

نور می ایدو چهره ام در اینه طلوع میکند

ولی اما من پیش خودمو از این چهره بی زارم

غروب میکنم

تا انتهای بند بند وجودم غروب میکنم

سلول ها تک به تک غروب میکنند

و من میمانمو این انتها مزخرف

و این خلاصه ها خلاصه ها خلاصه ها

و باز از نوع شروع میشود

خورشید باز از شرقی های شاعر گذر میکندو به غربی های پاچه پاره میرسد

و شب میشودو

و من هیولا فکر میکنم

به اینکه کی هستم

هنوز هم من این سوال رو از خودم میپرسم

من کی هستم

میونه این خلاصه ها

این متن های بی امضا

بی رنگو بی اشتها

یک مارمولک سبز رنگ که قهرمان شهر قصه هاست

میداندو من هنوز دستو پا میزنم

از رفتن رفتنش یک سال میگذرد

اما پایان رفتن رقتنش نبود

تکه ای از من جا ماند

حالا نه من میخواهمشو نه میخواهدمو نه میخوانمشو نه میخواندمو

ان مانده است میونه خلاصه هایش

و من مانده ام میان خلاصه هایم

و این هیولا که مرا از درون میخورد

هر روز بالا می اورمش

اوق میزنم

انگشتانمو کنار هم میگذارمو در دهانم فرو میکنم

بالا میریزمش

بالا تر

بالا تر از قبل

هر روز تکرار تکرارو تکرارو تکرار

بالا تر

بالا تر از قبل

و باز اوق میزنم

تلخ

هنوز در حال جنگیدنم

نمیخوام به این هیولای ببازم

نمیخواهم قبول کنم من تمام شده ام

همچنان اوق میزنم

محکم تر از قبل

عمیق تر از قبل

از ته روده هایم

می‌جنگمو ادامه میدم

هرچه اوق محکم تر

قدم هایم سنگین تر

اینقدر این مسیر را ادامه میدم تا یا تمام شوم یا تمامم کنند

هیولا ادامه بده

چقدر رقت انگیزی

چه فرومایه

چه بی ارزش

چه کثیف

هیولا وحشتت را به بدنم رجوع بده

من اماده ام

این بار یا من تورا خفه خواهم کرد

یا تو مرا

من همیشه این جا میمانم

جفت پا همراه خایه هایم

پایان شب‌نامه